Thursday, 20 May 2010

سکون

و همچنان که قطره های شیرین تنم
بر گوشه ی لبش ماسیده است؛
دروغ می گوید.
حضور این حجم زنده؛ رو به زوال است.
به چارچوب در تکیه می دهم
و خالی خیابان را می نگرم؛
آفتاب در بر آمدن است.

اردیبهشت 1389

5 comments:

  1. خیلی زیباست این سحر جان

    ReplyDelete
  2. زیبا بود. به نظر می رسد راه قابل توجهی نسبت به شعر سه سال پیش آمده اید. به امید ادامه این راه.
    احمد پوری

    ReplyDelete
  3. basi mahzuz shodam sahar jan! keep it on and keep me updated about your works! :)

    ReplyDelete
  4. kheili bahale!!
    in az oon ehsasatiye k mamoolan dokhtara docharesh mishan!!! eyval!!!
    man tahala weblog nakhunde boodam, vali kheili in bahal benazaram resid!!! :)

    ReplyDelete