و همچنان که قطره های شیرین تنم
بر گوشه ی لبش ماسیده است؛
دروغ می گوید.
حضور این حجم زنده؛ رو به زوال است.
به چارچوب در تکیه می دهم
و خالی خیابان را می نگرم؛
آفتاب در بر آمدن است.
اردیبهشت 1389
بر گوشه ی لبش ماسیده است؛
دروغ می گوید.
حضور این حجم زنده؛ رو به زوال است.
به چارچوب در تکیه می دهم
و خالی خیابان را می نگرم؛
آفتاب در بر آمدن است.
اردیبهشت 1389

خیلی زیباست این سحر جان
ReplyDeleteزیبا بود. به نظر می رسد راه قابل توجهی نسبت به شعر سه سال پیش آمده اید. به امید ادامه این راه.
ReplyDeleteاحمد پوری
basi mahzuz shodam sahar jan! keep it on and keep me updated about your works! :)
ReplyDelete@Aidin ;)
ReplyDelete@Hamed merci, I'll do
kheili bahale!!
ReplyDeletein az oon ehsasatiye k mamoolan dokhtara docharesh mishan!!! eyval!!!
man tahala weblog nakhunde boodam, vali kheili in bahal benazaram resid!!! :)