Thursday, 20 May 2010

سکون

و همچنان که قطره های شیرین تنم
بر گوشه ی لبش ماسیده است؛
دروغ می گوید.
حضور این حجم زنده؛ رو به زوال است.
به چارچوب در تکیه می دهم
و خالی خیابان را می نگرم؛
آفتاب در بر آمدن است.

اردیبهشت 1389

Tuesday, 27 April 2010

آگاه

خطوطی به مفهوم هماهنگی،
چگالی ای به مفهوم لِزجَت،
پهنه ی وسیعی را در بر می گیرند.

وقتی که نفس به سختی بیرون می آید،
حجم ها به سوی سینه هجوم می آورند.
پژواکی، آبی گستره ی ترا درمی نوردد.
گاوی نقره ای، رمزهای چشم ترا چرا می کند.
پروانه، پیله اش را برای همیشه ترک می گوید.

آبان 1385

هایکو 4

حتی زخم های کاری هم خوب می شوند،چه خوب شدنی!
با آب باران شسته می شوند،چه شسته شدنی!
اما پیش چشمانم ماندنی است،خاطره هایم.

آبان 1385

هایکو 3

ناله های خیس شهوت،
هماغوشی مهتاب با شاخه های تکرار،
تکرار شدنی نیست.


1384

هایکو 2

مشکی آویخته،
پستان هایی آویخته،
چه نوشیدنی ای!

1384

دورم

روزها از من دورند!
لحظه ها در من شناور!
دیروز کجاست؟
فردا در آغوش مرگ است.
امروز دیری نپایید.
من،
انبانی از خاطره هاست.


تیر 1383

باز هم که تو دوری!1

می نالد.
زخمه ای بر چنگی،
خونی می چکد.
خدایان پرواز می کنند.
زمین فراموش شده است.
از غبار بال خدایان تنهایی می چکد.
آسمان چقدر دور است!


تیر1383